زاری و بیزاری - تاریخ: 1403/3/5 ساعت: 17:13
نه که بعد یک سال راه گم کرده باشم به این چاه و بخواهم شکوه کنم ها، نه، اصل اصلش اصلا قرار بود تا قبل این،از شهریور سالِ پیش چیزی مینوشتم با عنوانِ مثلا، بحران ۲۷، سالِ تعلیقها و تعویقها یا یک همچه چیزی، که مینویسم حالا و اصلا باید که بیشتر بنویسم. حالا نمیدانم بخاطر همان تعلیق و تعویقِ بیستوهفت است ...
بیرمقتر از آفتابِ هفتِ بعدازظهرِ پسِ ابرِ پاییزی که باد هم یواش میوزه - تاریخ: 1402/7/3 ساعت: 22:42
پاهام بیجونتر از آفتابِ هفتِ بعدازظهرِ پسِ ابرِ پاییزیه که باد هم تازه داره نرم و یواش میوزه و چقدر هیچ صدایی نمیاد انگار و وز وزِ آدما انگار اصلا دیگه اذیتم نمیکنه، چشمام نیمهباز، خمار و خوابآلود جلوی خودم رو هم نمیبینم و آخ که وقتی برسم خونه چقدر راحت ولوی تختِ برهمریختهم میشم و با شلوارِ بیرون تا...
فریاد مدرسِ شمال - تاریخ: 1401/7/14 ساعت: 5:01
که شیشهها پایین و پرسهی بلند سیاوش قمیشی، آنجا که شونه به شونه میرفتیم تا آخرش و بعد نمیدانم باز نمنم بارون تو خیابون خیس و یاد تو هر تنگ غروب قمیشی و بعد باز قمیشی که تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره و حالا پرپر میزنم که دیگه نه غروب پاییز رو تن لخت خیابون و آخر هم شهیار قنبری و ترافیک مدرس و ب...
یه حالی دیگه، انگار که شست و اشارهت رو بچسبونی به هم تکونتکون بدی بگی اونجور که باید میشد نشد. - تاریخ: 1401/7/14 ساعت: 5:01
انگار از یه جا به بعد دیگه نمیشه کسی رو اونجور که باید دوست داشت، ینی ممکنه بشه ها ولی نه اونجور که باید، نه اونجور شیفته و از خود بیخود و مجنون و فرهاد و دیوانه و کشتهمردهبودن و خالیشدن دل و تپیدنِ تند قلب و به دیده الماس اشک سفتن و چشم به راه خشک شدن و انتظارانتظارانتظارِ طولانی و اینا. دلت تنگ می...
از حال میروم، بیدار میشوم.. - تاریخ: 1401/3/15 ساعت: 5:37
باید یه روز این خواب رو یه جا بنویسم که یادم نره. جراحتِ پام هنوز هست انگار و خشم و عجز و درماندگیش هم هنوز مونده.
تو باعث شدی من آسمون رو بیشتر دوست داشته باشم - تاریخ: 1401/2/5 ساعت: 23:07
اما من قبل از تو هم آسمون رو دوست داشتم، شاید حتی بیشتر از تو. به کژتابی این جمله آگاهم و اون رو هم دوست دارم، هرچند نه به اندازهی تو و درسته. تردید و دوبهشکی هم همیشه کار دستمون داده و میده واحتمالاً هم هست حالاحالاها. مثل جبار و عقرب و خوشهی پروین و بارشهای شهابی که همیشه زیبا میمونن و همیشه هم هس...
فردا تولد مامانه - تاریخ: 1401/2/5 ساعت: 23:07
زنگ هم زدم اما نتونستم تبریک بگم؛ نمیخوام به اینکه ممکنه روزی بیاد که.. اه. من دوست ندارم حتی این جمله رو تموم کنم. ینی نمیتونم. فقط چشمام شور میشه و دلم میلرزه و آبِ دهنم پایین نمیره از گلو. مامان من خیلی دوستت دارم. خیلی. Adblock test (Why?)
من آن شکلِ صنوبر را ز باغِ سینه برکندم - تاریخ: 1401/2/5 ساعت: 23:07
که به راهی که میروی ایمان داشته باش؛ سستْایمانی که منم اما نه راهی داشتم و نه بیراههای، دستبهدیوار و در، دنبال کلید چراغی که سوخته بود و اصلاً روشنشدنی هم در کارش نمیتوانست که باشد، امید بسته بودم به نورِ کم جانی که اصلاً نمیتوانست که در کار باشد، دست به دیوار و در، چرخ میزدم و فریادِ نه آنچنان فریا...
احتمالا تصویری نخنما در سالهای میانهی تاریخ سینمای ایران. - تاریخ: 1399/10/2 ساعت: 1:01
حتی اگر روزی و روزگاری در صف نان یا که در گیرودار پارک کردن خودرو و یا حتی یکی از همین تجمعهای همیشگی، ناگهان گذرمان به هم افتاد، حتی اگر من خیرهات شدم تو نمان، برو.
انگارِ بوسههای ناگزیرِ خداحافظی - تاریخ: 1399/10/2 ساعت: 1:01
انگارِ زمانی که نمیخواهی برسد. از روز روشنتر است تلخیاش. دوری و سختیاش. مثل سختی هر وداع آخرینی که ناگزیر است. که راهِ دررو هم ندارد و فریادت هم به جایی نمیرسد که نمیرسد. بعد بیست و چهار ساله می
در مجلس ختم. - تاریخ: 1399/10/2 ساعت: 1:01
«تسیلت میگم به خانواده سید... و از خدا میخوام که به مادرشون، همسرشون، خانوادهشون صبر بده... آخرین پیامی که به سید داده بودم هم همین بود. گفتم سید خدا بهت صبر بده... همهی ما سید رو با خندههاش به ی
بر بلندی - تاریخ: 1399/10/2 ساعت: 1:01
طی مسیر، نسیم ملایمی بوزد و بالا که میرسم، هوا بارانی نباشد، نسیم محکمتر شده و باد شده و هنوز طوفان نه. قطرههای باران طوفانی که هنوز نیامده را میآورد پرت میکند به قامتم. بادش سرد و قطرهها داغ، از گونهام میسرند و رسیدهام به بلندی. دستهام بازِ باز و چشمهام هم هی باز و بسته میشوند از سیلیِ نسیمی که باد...
رباعی - تاریخ: 1399/10/2 ساعت: 1:01
چشم تو به پیشانی من بوسهی نور استآغوش تو، گرمای تنت... آه چه دور استبر دامن تو تیرهی شب، نیلی دریاباز آ و مرو ماه تمام است، صبور است بعدِ مدتها، الکن و بیادعا.
تو فقط بلدی من رو اندوهگینتر کنی - تاریخ: 1399/10/2 ساعت: 1:01
من ساکت میشم، حتی سعی میکنم هیچ حرفی نزنم و حتی به تو نگاه هم نکنم، به زمین نگاه کنم، یا هر وری که تو رو نبینم اما نمیشه. «این زلال، ردّ پای چیست روی گونههای شورِ من؟» ردّ پای مظلومنمایی. ردّپای
رخ - تاریخ: 1399/10/2 ساعت: 1:01
نه انقدری که دستت باز باشه و هر ور که خواستی بتونی بری اما بین سیاه و سفیدها جلو عقب میشم و چپ میرم و راست رو میپام و منتظرم تا یه جا روبرو شیم. «هربار گفتم این بار، بار آخره» اما هر بار یه راه گری
روز خود را سیه میکنم؟ - تاریخ: 1399/10/2 ساعت: 1:01
شجر یه از غم عشق تو ای صنم خونده بود که یاذمه اشتباهی(؟) افتاده بود تو پوشهی بی تو به سر نمیشودم و یادمه همیشه میگفتم چرا انقدر از غم عشق صنمش شاد و سرخوشه؟ بعد که گذشت و این سالها و عشق سالهای ا
خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود - تاریخ: 1399/10/2 ساعت: 1:01
خسته نمیشوم از هر بار دنبال تو توی هر عکس قدیمیای گشتن. که مگر خستگی دارد اصلا این به شوق آمدن و حتی اندوه بعدش؟ ندارد. من دلم هر بار که تنگ میشود، اصلا تنگِ هر کسی، میگردم دنبال همان عکسی که توی
دلم فریاد میخواهد - تاریخ: 1399/10/2 ساعت: 1:01
دلم فریاد میخواهد دلم فریاد میخواهد دلم فریاد میخواهد دلم فریاد میخواهد دلم فریاد میخواهد دلم فریاد میخواهد دلم فریاد میخواهد دلم فریاد میخواهد دلم فریاد میخواهد دلم فریاد میخواهد دلم فریاد
پیشنمایش - تاریخ: 1399/4/7 ساعت: 3:16
دلهره مگر از کجا آمده؟ دلِ آدمیزاد که خالی شود، انگار که پشت و پناهش شکسته باشد، میشکند. بعد غرق همین خالی میشود. خالی همان چیزی است که قبلا دل به آن قرص بوده و حالا نیست، نیست چون بیخبر رفته. بیخبر خالی شده و بیخبری هولآور است. هولِ فرداها پیشکش، هول همین آن و الآنی که خالی شده دارد فرو میریزد هر چ...
شاید واسه همینه که کم به اسم صدات میکنم. - تاریخ: 1399/4/7 ساعت: 3:16
غباری که تکرار روی کلمهها مینشونه به قدری سنگینه که فقط به معجزه میشه به خودِ اولشون رسید. شاید واسه همینه که کم به اسم صدات میکنم اما اسم خودم رو هربار که از دهن تو میشنوم انگار تازهس. بچهها ک

برچسب‌های مرتبط

خوش بو ترین عطر زنانه | خوشبوترین عطر | خوشبوترین ادکلن مردانه | بی بهانه دوستت دارم | بی بهانه | بي بهانه | پیشکش به همه همجنسگرایان ایرانی | پیشکش لیلا فروهر | پیشکش به همجنسگرایان | باور نمیکند دل من مرگ خویش را