برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
پاهام بیجونتر از آفتابِ هفتِ بعدازظهرِ پسِ ابرِ پاییزیه که باد هم تازه داره نرم و یواش میوزه و چقدر هیچ صدایی نمیاد انگار و وز وزِ آدما انگار اصلا دیگه اذیتم نمیکنه، چشمام نیمهباز، خمار و خوابآلود جلوی خودم رو هم نمیبینم و آخ که وقتی برسم خونه چقدر راحت ولوی تختِ برهمریختهم میشم و با شلوارِ بیرون تازه. بعد خوابِ هیچی ندیدنشه که پایان رو خوش میکنه.
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
باید یه روز این خواب رو یه جا بنویسم که یادم نره.
جراحتِ پام هنوز هست انگار و خشم و عجز و درماندگیش هم هنوز مونده.
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
حتی اگر روزی و روزگاری در صف نان یا که در گیرودار پارک کردن خودرو و یا حتی یکی از همین تجمعهای همیشگی، ناگهان گذرمان به هم افتاد، حتی اگر من خیرهات شدم تو نمان، برو.
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
طی مسیر، نسیم ملایمی بوزد و بالا که میرسم، هوا بارانی نباشد، نسیم محکمتر شده و باد شده و هنوز طوفان نه. قطرههای باران طوفانی که هنوز نیامده را میآورد پرت میکند به قامتم. بادش سرد و قطرهها داغ، از گونهام میسرند و رسیدهام به بلندی. دستهام بازِ باز و چشمهام هم هی باز و بسته میشوند از سیلیِ نسیمی که باد شده و قطرهها. بعد میافتم. حالا شاید طوفانِ دور هم رسیده باشد، شاید هم نه.
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
چشم تو به پیشانی من بوسهی نور است
آغوش تو، گرمای تنت... آه چه دور است
بر دامن تو تیرهی شب، نیلی دریا
باز آ و مرو ماه تمام است، صبور است
بعدِ مدتها، الکن و بیادعا.
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی