دانستنت و خودت را به ندانستن زدنت بد نقرهداغم میکند؛ و انگارِ همیشه,، این را هم میدانستی و چه غم از این همه که حاشیهنشینتر از همیشه,، مدتها حتی نامت، وردِ زبانم، بر زبانم نچرخیده و انگار نمیتواند که بچرخد اصلا و چه سرّیست را نمیدانم؛ خلافِ همیشه,ی تو.
برچسب:
نویسنده: مهراد توکلی